صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| اجتماعی-فرهنگی |
|
ترس از افتادن ترسی است که از کمی آگاهتر شدن توده می آید
آنزمان که با جملاتی روشن تر،می گویی و هرچند باز هم از فراز تپه های ابر ولی اینک از نیاز و واقعیتِ آن٬ یعنی از ابهام مقدس مآبانه ات کم شده است "ابهامی که لانه اش در چشم خودت هم بود"
ترس از افتادن همه ی آنچیزیست که ذهنی فرسوده را از زیر پرده های غبار و چندش و مرده خواری٬ وادار به تنفس می کند. استشمام هوایی که از کفن مردم خورده شده،بر می خیزد
در مصاف با رسوایی چنگ می بری بر رشته های حباب که می پیوستت به وهم توده. داری پرت می شوی اگر رها نکنی این رشته را اگر اینچنین نجنگی برای بازیافتن تخت موریانه "راه کج می روند آنها که دست عداوت را از رنجی که می برند،باخبر می کنند او زنجیر را به اندازه ی تورم زخمهای تو، باز می کند"
ترس از افتادن همان چیزیست که ادامه ات می دهد همه را ادامه می دهد. تا تباهیهای تکراری تاریخ تا گسستن تار و پود امید ما٬ به روزهای انسان
نفس بکش با همه ی آنان که تعبیر کابوسشان٬ با تو یکیست نفس بکش قلب سرخ من خاکستر شده است قلب عاشق من، به جنون زده است هوای پوسیدن اینهمه جنون را در وقت فردا نفس بکش
حق داری بترسی دست اندازیِ شاخه های تازه رسته ی آگاهی ذکاوت از دست رفته ی تاریخ را به پائین خواهد کشید حتی اگر قلبهایش در برگ برگ دفتر هزار برگ تو بپوسد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:25 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
تعداد بازديدها: |