صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| اجتماعی-فرهنگی |
|
زادروز عمر آدمی در کجاست؟ بر این جریانی که یکسره٬ بی خبر می گذرد
در اولین شیونت گم شد همه ی آنچه برای دریافتنشان آمده بودی تو ماندی و کارهای محوله!
روزی به خوش خیالی گمان کردم افسار این مدار چموش را آخر به دست گرفته ام
امروز می بینم.. غرور خود را به من بخشیده اما همچنان به دور خود می گرداندم این دایره ی غفلت!
" چه فاتحانه به من می خندد"
اینهمه راه تو بگو.. کدامیشان از درون، تو را می خواند؟ تو بگو از پیمانِ با خودت بگو
"آنکه اولین روز زنده بودن را می سازد"
اینک ایستاده ام بر نقطه ی سکونی که در همه عمر مدام به آن رسیده ام
تنها راهی که در انتهای همه چیز باقیست،اعتراف است |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:51 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
تعداد بازديدها: |