صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| اجتماعی-فرهنگی |
|
در جهانی چنین تیره و در دورانی چنین بی امید زیستن کار هر کسی نیست... در قربانگاهی اینچنین وحشت آور که پرده از راز سکوتت هم بر خواهند داشت و در گذرگاهی اینگونه تردید آور که تمامی بیراهه هایش را به سرسبزی مصرف و زیور بی خیالی آراسته اند... آری٬در چنین زمانه ای....براستی٬زیستن کار هر کسی نیست...مسلما بشر امروز توانائیهای بسیاری نسبت به گذشتگان خود به دست آورده که می تواند اینگونه دوام بیاورد.....! بشر امروز آنقدر منظم است که نمی گذارد حتی دقیقه ای دهان طمع فئودالیته ی سیری ناپذیر بی روزی بماند...به پاس قرنها مجاهدت پیشینیانش در راه عرفان٬دانش٬عشق٬زهد و ایمان.....او نیز تلاش بی شائبه ای می نماید٬اما نه در آن مسیر....بلکه در راه مصرف.... در گذرگاه تلاقی نگاهها٬دیوار در برابرش کشیدند تا وسط پیشانیش...بر تن هر گرگ بی اصالتو صلح ستیز٬پوستینی از جنس صداقت و آبادی می بیند...بر قامت عشق٬بر شاخه ی نوازش و در لطافت آغوش می پیچد و می بوید و می لغزد و می روید و می بوسد و می بوسد و می بوسد و.... بیمار میشود.... به گمان حقیقت و فهم و شناخت و درک سالم...واژه واژه استدلال کم فروشی و حق ستیزیه ی دست مسلط را نوشخوار می کند...بر تن آلوده به عدالت مسجد و صومعه و کلیسا٬ردای شوم تزویر و خودکامگی را٬حتی با چشمان غیر مسلح نیزمی بیند... آنقدر روانش را موریانه ی اضطراب و شکست و تعارض جویده است و آنقدر تیغ توحش بر قلبشو تفتیش بر فکرشو تبعید بر عشقش فرو رفته که گوئی قرار نیست کمی هم بمیرد یا حداقل درد بکشد.....!! آری...این توانائیها را بشر در هیچ دورانی از تاریخ بر خود ندیده....براستی مقاوم و قدرتمند است و براستی عجب بدبخت است.... سخت باخته است.....سخت محتاج است.....محتاج به درد.....آه.....چقدر این انسان کم توقع شده...هیچ چیز بیشتری نسبت به یک اسب از زندگی اش نمی خواهد... و اکنون....اینست قصه ی بردگی ما٬روایت خودفریبی و زودباوری و البته کم توقعی ما....و اینست حکایت عمری بی عشق زیستن ما...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:24 توسط امید |
|
|
حکایت بندگی و دلباختگیم شایعه ای بود در شب بی خبری و سادگی....سادگیه ی قلب در بسته و کودک صفتم....
قصه ی جدایی و عشق زدگیم افسون خوش سیمای منطق بود و بس...منطقی که زندگیها را....لحظات زندگیم را....در مرداب سکون و خوش نشینی می میراند....به این گمان که کبوتر با کبوتر٬باز با باز....بی خبر از اینکه عشق زاده ی کبوتر بازی زاغهای نفس بریده و پرکنده است.....زاغکانی خسته از تکرار همرنگی و همراهیه ی با ظلمت کور و بی درک شبهای هوس...... محاکمه ی صفتهای انسانی همیشه دشوارست....گویی انگار خلقت راه کج در پیش گرفته است.....!!!منطق نیز یک صفت انسانیست....این منطق دودو تا چهارتای خودمان را نمی گویم.....منظورم آن اصالتیست که اگر عشق هم بگذارد....او نمی گذارد که به بیراهه بیفتیم....بیراهه هایی فریبنده که اسم مستعارشان عشق است و باطنشان هرزه گیست و هوس است و هوس است و هوس.... ما تن به داغی شهوت می سپاریم.....اسم خود را می گذاریم عاشق.... بند بند دل امیدوار رابطه را می بریم.....اسممان را می گذاریم عاقل.....چه مضحک....چه ننگ آور....چقدر تئفن انگیز.... آنهایی که کمی منو می شناسند٬می دانند که همیشه می گویم......منطقی ترین کار در این زمانه پناه بردن به عشق است....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:14 توسط امید |
|
|
سلام می کنم خدمت شما خوانندگان گرامی....
فکر می کنم دو سه ماهی باشه که با وبلاگ غم غریبی همراه شما ها هستم٬وبلاگی که جای ناگفته ها و برخی نا گفتنیهاست. تشکر می کنم از همه ی کسانی که خواندند و درک کردند و نظر دادند یا خواندند و نظر دادند و یا فقط خواندند.....دردهای مشترک گاهی زمینه ی پیوند قلبها و افکار را نیز فراهم می کند٬هر چند نباید فقط به دردهای مشترک اکتفا کرد و غم غریبی اینچنین است. از لحاظ ظاهر وبلاگ هم عرض کنم که.....بنده نه علاقه ای به کارای کامپیوتری دارم و نه تجربه ی لازم را و تنها کاری که اینجا از دستم بر می آید نوشتن است٬البته یکی از دوستان بنا بود دستی به سر و روی غم غریبی بکشه که هنوز وصال نداده. در هر صورت....من تجزیه تحلیلها و برداشتهای عمیق شما را به انتظار نشسته ام و خوب میدانیم که اینها چقدر تعیین کننده اند و مبادله ی افکار چقدر می تواند باعث پیشرفت و بهبود افکار و احساساتمان بشود. از لحاظ مطالب بعدی هم باید بگویم که خصوصاْ یکی دو تای بعدی مثل برخی مطالب پیشین٬بسیار بی رحمانه و زهر آلودند.....زیرا آیینه ی حقیقت عریانند و در آنها گاهی به خودم نیز رحم نکرده ام و از مطالبی که بعد از اینها می آید خودم هم خبر ندارم.....بهبود روز افزون تفکر و فرهنگمان و نیز سلامتی و دلخوشی و سربلندی شما را آرزومندم......یا علی...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:40 توسط امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
تعداد بازديدها: |